نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
. . . . . . . www.pourya.ca . . . . . . . Coming Soon . . . . . . . دوقولوهاي عاشق, سارا و زهرا

دوقولوهاي عاشق, سارا و زهرا

اطلاعات وبلاگ
دوقولوهاي عاشق, سارا و زهرا



تعداد بازديد كنندگان


خانه
آرشيو
مديرِيت وبلاگ
پست الكترونيك

دوستان

::


پوریا


 معجزه ي عشق

 قلب تنها


 ز صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

.:: IRCAN GALAXY ::.
.:: به شکوه عشق ::.
.:: معجزه ي عشق ::.
.:: بنيامين ::.
.:: قـــلـــب تنـــــــها ::.
.:: اسمانه مهمــــاني ::.
.:: ورود به سينمـاي هنـــد ::.
.:: سايبان عــتشق ::.
.:: هـدا کوچولو مينويســــــه ::.
.:: ســـــاحل مهتـــــابـــي ::.
.:: افسانه ي شهـــــر عـــــشق ::.
.:: چشـــــم به راه دوســـــــت ::.
.:: صداي پاي رود ::.
.:: غلام بابا جــــــون ::.
.:: دنياي زيبا و رويايي احسان و شيرين ::.
.:: تا دنيا دنياست دوستت دارم ::.
.:: رهـــــگذر خســــته ::.
.:: بابـــــک ::.
.:: هيچ چيز بهتـــر از حقيقت نيست ::.
.:: گيتار و عشق ::.
.:: راز من و گيتارم ::.
طراحي وبلاگ

کاري مشترک از :
گروه راه نرفته
گروه طراحان آوانيک

سه‌شنبه، 19 دی، 1385

متنهای به رنگ سفید حرفهای تو بود ...

و اینک جمله های به رنگ زرد پاسخ من به حرفهایت است...

==================================

ماهي كه عشقم در آن چشم به جهان گشود و در اين ماه قلبش را براي هميشه با من هديه داد

ای کاش که من متولد نمی شدم! و ای کاش در همان بدر ورودم و متولد شدنم قید این دنیا را میزدم! قلبم را برای همیشه به تو دادم اما افسوس که تو آن قلب را به من بازگرداندی!

ماهي سرشار از محبت و دوست داشتن

ماهی سرشار از غم ، غصه ، دلتنگی ، بی وفایی!

ماهي كه نيمه شب عشق را برايم عاشقانه به تصوير كشيد

کاش نیمه شب عشقی نبود ، که همان نیمه شب عشق حال مرا اینگونه پریشان کرده است ، کاش عهدی با تو نمی بستم و ای کاش عشقی بین ما آغاز نمی شد!

متولد اين ماه دوست داشتن را به من آموخت و مهر وجود گرمش را همراه با يك كلمه براي هميشه به من سپرد

دوست داشتن را  به تو اموختم افسوس که تو عمل نکردی ! یا من معلم خوبی نبودم یا تو معنای آن را درک نکردی! دوست داشتن برای تو همان بی وفایی بود!

اي تمام زندگي من ، هديه من به تو يك سبد گل سرخ با قلبي از عشق و اميد است

منی که همان زندگی تو می باشم ، پس چرا اینک در به درم؟ تو اینک به جای یک سبد گل یک دنیا غم و غصه در دلم نشاندی و هدیه تو به من بی محبتی و بی وفایی بود! قلب تو اینک یک قلب بی وفا و دل سنگ است که دیگر برای من هیچ ارزشی ندارد!

بيا تا به همه ثابت كنيم كه دوست داشتن به چه معناست

ثابت کردی که بی وفایی به چه معناست! آفرین به تو ! تبریک میگویم ای تو که تنها ادعا میکردی که عاشقی!!

بيا دستت را به من بده تا قلب را لمس كنم

دستان من هم اکنون سرد سرد است و برای هیچکس نیست!

بگذار به چشمان زيبايت بنگرم و عشقت را از چشمانت بخوانم..

دیگر چشمی برای من نمانده است ، چشمان من از اشک ریختن دیگر سویی ندارند و تنها از نگاه آن میتوان غم و غصه و تنهایی را دید!

بگذار تا هميشه با تو بمانم كه وجود آرامش بخشت زندگي من را از نو بنا مي كند

تو که میگفتی همیشه با من می مانی ، پس ای بی وفا چرا رفتی؟ تو زندگی خودت را با عشق من ساختی و اینک زندگی مرا با رفتنت نابود کردی!

اي كه هميشه پايبند عشقت و قلب پاكت هستم

آن زمان که این جمله را گفتی قلبت پاکتر و مهربانتر بود! ان زمان تو یک عاشق واقعی بودی! تو پایبند به قلب عاشقم نبودی! تو قلب مرا شکستی و رفتی!

اي هميشه ، هميشگي دوستت دارم و با تو مي مانم..

افسوس که این دوست داشتنت همیشگی نبود! و قصه من و تو به پایان رسید!

پيام‌هاى دوستان

جمعه، 27 امرداد، 1385

نام مقدس تو

 

با شور و شوق ، با احساسی عاشقانه و رویایی روبروی امواج

 

 خشمگین دریا ، در کنار ساحل دریا با چند تکه سنگ و یک دنیا

 

 عشق در قلبم نامت را نوشتم.....

 

در آنجا نبودی که ببینی با چه شوری نام زیبایت را در کنار ساحل

 

 دریا نوشتم!


هر بار که مینوشتم امواج خشمگین دریا آن را با خود به اعماق

 دریا میبردند .....

 

و باز من دوباره شروع به نوشتن نام مقدست میکردم.....

 

مینوشتم ، مینوشتم تا آخرین کلام نامت مینوشتم اما امواج دریا

 

 آن را با خود میبردند....

 

در آن لحظه که نام زیبایت را در کنار ساحل دریا مینوشتم احساس کردم

 

یک عاشق واقعی هستم....

 

عاشقی که با اینکه معشوقش در کنارش نیست اما همیشه

 

 و در همه حال به یاد او هست....

 

با اینکه تو در آن لحظه با من در کنار دریا نبودی ، اما یاد و خاطرت همیشه

 

 و در همه جا در خیال من بود...

 

با نام مقدس تو لحظه های من شیرین شیرین بود ....

 

آری نام مقدست را در کنار ساحل دریا نوشتم که احساس کنم تو در کنارمی عزیزم...

 

آخر سر که نامت را در کنار ساحل نوشتم دیگر هیچ موجی آن را با خود نبرد ....

 

امواج دریا نیز از شرمندگی دیگر به کنار ساحل نمی آمدند .....

 

چون که هر چه آمدند و نام تو را با خود بردند من دوباره نامت را مینوشتم....

 

آری آن امواج خشمگین هم فهمیده بودند  که من یک عاشقم!


عزیزم عشق همین است ، یک عشق واقعی .....

 

تازه فهمیده بودم که یک عاشقم ، از عشق بالاتر بگویم ، یک مجنونم!

 

تازه فهمیده بودم که چقدر تو را دوست میدارم ، از دوست داشتن بالاتر

 

 دیوانه وار تو را میپرستم....

 

دوستت دارم ای بهترینم...

 

نویسنده: مهدئ لقمانی

 

پيام‌هاى دوستان

جمعه، 5 خرداد، 1385

 

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو

 

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

 

ای کوه پر غرور من سنگ صبور توام

 

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

 

روشن ترین ستاره ام میخواهمت میخواهمت

 

تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت

 

ای همه وجود من نبود تو نبود من

 

به سویت می آیم نازنین ، تا بگویم دوستت دارم ای بهترین

 

 

پيام‌هاى دوستان

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | گروه‌ راه‌نرفته ]

 

  RSS 2.0